آونگ زندگی

استاندارد
  • نوشته شده در ۲۰ اردیبهشت ۲۵۷۵

خواهشمندم نخست این فیلم را ببینید:

دریافت و شناخت ما از پدیده های جهان هستی، همواره با برداشت و تفسیر ما از آن پدیده ها همراه است. ما در جایگاه یک بیننده ، شنونده یا دریافت کننده ی پدیده ها، همیشه تلاش کرده ایم تا آنها را بفهمیم یا بر آنها چیره شویم. مرگ و زندگی ما بسته به همین دریافت هاست. شناخت پدیده ها کمک می کند تا نه تنها بتوانیم در میان نیروهای شگفت انگیز هستی زنده بمانیم بلکه بتوانیم بر آنها چیره شده و در راستای نیرومندی و آسایش خودمان گام برداریم.

سالهاست که بسیاری از فیزیک دانها به این پدیده پی برده اند که نیروهای پیرامون ما و همه ی جنبندگان هستی در چهارچوبی موجی جنبش می کنند. سنگ ها و کوه ها نیز در همین چهارچوب هستند هرچند که جنبش آنها به چشم نیاید. از ذره های بنیادینی همچون الکترون و پروتون گرفته تا ذره های آزادی همچون نوترینو. از چیزهای بسیار ریز و میکروسکوپی گرفته تا ستارگان غول پیکر و اَبَرنواخترها که گاهی چندین هزار برابر خورشید ما هستند. از چیزهایی که می بینیم تا موج الکترو مغناطیس یا گرانش زمین که دیده نمی شوند. همگی در نوسان و جنبش موجی هستند.

پیش از فیزیک دانهای امروزی، اندیشمندان و خردمندان آسیایی به این جنبش موجی پی بردند و آن را ساختاری همه گیر در جهان دیدند. آنان پی بردند که جهان ما جهانی بر پایه دوگانگی هاست. زایش و مرگ، سازندگی و ویرانی، شکست و پیروزی، شادی و غم، رنج و لذت و … همگی آونگی هستند که در میان دو سوی خود نوسان می کنند. شاید با نشان دوگانگی یا یین و یانگ در خاور دور آشنا باشید. این نماد، نشاندهنده همین دوگانگی هاست. در این نماد به خوبی نشان داده شده که هر چیزی در جهان از یک جنبش موجی پیروی می کند و دچار دگرگونی به آنسوی خود است. هر جنبشی در پدیده ها، از همان آغاز، به سوی دیگرش گرایش دارد و هیچ جنبشی در جهان نیست که برای همیشه پایدار بماند. پیری و مرگ، زایش و جوانی به دنبال خواهد داشت و زایش و جوانی نیز به پیری و مرگ خواهد رسید. هر پدیده ای در جهان از همان آغاز که زاده می شود، گونه ی دیگرش را در درون خود دارد و به سوی او پیمایش می کند. این که نباشد آن یکی نیز نخواهد بود. دوگانگی ها دو روی یک پدیده هستند و بی یکدیگر هرگز نخواهند بود.
Yin-Yang-2آونگ زندگی ، دریافت و شناخت همین جنبشِ موجوار است. در فیلمی که دیدیم جنبش و هماهنگی چند آونگ به نمایش درآمد. آنچه که ما در پدیده های جهان می بینیم همانند همین آونگ ها گاهی دارای ریتم و هماهنگی دیده می شود و گاهی چگونگی جنبش آنها برای ما ناهمگون است. برداشت و دریافت ما از همه ی پدیده های جهان بستگی به نگاه و تفسیر ما از همین نوسانها دارد. اینکه چرا در بخش هایی از فیلم، رفت و برگشت گروهی آونگ ها را هماهنگ می بینیم و در بخش هایی ناهماهنگ، بستگی فراوان به شناخت ما از پدیده ها دارد. پیوستگی ، یکی از چیزهایی است که سبب می شود تا ما یک جنبش و حرکت را آهنگین ببینیم و هر جا که این پیوستگی بریده شود سبب می شود تا ما ریتم و آهنگی را که می دیدیم از دست بدهیم.

شاید بتوان یکی از بهترین نمونه ها برای فهم چنین چیزی را در موسیقی یافت. سازها و ابزارهای موسیقی چیزی جز نوسانگرهای هوا نیستند. جنبش و نوسان هوایی که به گوش ما می رسد تنها کاری است که یک ساز موسیقی انجام می دهد. جایی که هوا نیست، موسیقی نیز نخواهد بود. ولی چیزی که می خواهم به آن بپردازیم چگونگی ساختن موسیقی نیست بلکه چگونگی دریافت و تفسیر ما از موسیقی است. اینکه چرا از یک آهنگ لذت می بریم و چرا با برخی آهنگ ها همنوا می شویم. اینکه چرا یک آهنگ ما را به جایی دیگر می برد و خود را فراموش می کنیم و یک آهنگ دیگر می تواند آرامش ما را بر هم بزند. نوت های موسیقی، تنها و تنها فرکانس ها و بسامدهایی از صدا هستند که در پیرامون خودشان رزونانس ایجاد می کنند. این رزونانس، همان همآوایی و همنوایی با شنونده ای است که خودش بخشی از نوسانهای هستی است.

Ostad-Farhang-Sharifاستاد «فرهنگ شریف» ، نوازنده ی چیره دست تار

ما خودمان یک نوسانگر هستیم. ما بخشی از این جهان موجی هستیم که در کنش و واکنش با موجهای پیرامون ماست. آنچه که نوسان ما را افزایش و شتاب می دهد مایه لذت و خوشی ماست (تا جایی که ساختار ما از هم گسیخته نشود) و آنچه که سبب میرایی نوسان و موج ما می گردد همان چیزهایی است که نامشان را درد و رنج و شکست می گذاریم. هر پدیده ی موجی که در پیرامون ماست بی شک بر ما نیرو وارد می کند و ما برای رویارویی با این نیرو، نخستین کاری که می کنیم دریافت آن موج و تلاش برای شناخت و تفسیر آن است. شاید بخش شگفت انگیر داستان این باشد که بدانیم تفسیر و دریافت ما از پدیده های موجی، یک واکنش ذهنی و انتزاعی در درون مغز نیست بلکه همنوا شدن و هم کوک شدنِ ساختار انرژی ما با پدیده های بیرونی و درونی است. درک این پدیده، بسیار آسان و همزمان بسیار دشوار است. هر موجی سوای اینکه نیاز به یک نوسانگر دارد نیازمند بستری برای گسترش است. هر پدیده ای در جهان می تواند نیروی موجی خود را به یک پدیده دیگر بدهد و همین نیز سبب شده تا فیزیکدانها جهان موجی را یک جهان پیوسته و گسترده شده در سراسر گیتی بدانند. بسیاری از فیزیکدانها بر این باورند که موجها وابسته ی یک چهارچوب مشخص نیستند و موج آنها در همه ی جهان گسترده است و از همینرو هر جنبش و نوسانی روی سراسر کیهان اثر خواهد گذاشت.

آنچه که ما در جهان می آموزیم و آن را آموزه ها و آموخته های خودمان می نامیم، یافتن ریتم و آهنگ پدیده های پیرامون است. هر چیزی را که بتوانیم با آن هماهنگ شویم، آن را آموخته ایم و از بودن با آن حس خوشایندی خواهیم داشت. ما مانند یک دیاپازون هستیم که خودمان نیز سازنده ی موج در جهانیم. آنچه که در فیلم دیدیم، آونگ های جداگانه ای بود که ما نمی توانیم به سادگی آنها را جدا از هم ببینیم. هر آونگ بی هیچ پیوندی با آونگ دیگر نوسان می کرد ولی آنچه که ما دیدیم هماهنگی یا ناهماهنگی آنها در بخشهایی از آمد و رفت آنها بود. تفسیر و برداشت ما از خودمان و از همه ی پدیده های جهان نیز همینگونه است. چهارچوب هایی که در درون و بیرون از ما ساخته می شود، بستگی نزدیک به همین دریافت و تفسیر ما دارد. اگر پدیده ها را هماهنگ ببینیم، کمتر می ترسیم و کمتر واکنش نشان می دهیم. هرچه بیشتر بترسیم، بیشتر نشان خواهیم داد که با جهان پدیده ها ناهماهنگ هستیم. و این ناهماهنگی سبب می شود تا بجای نواختن یک موسیقی آهنگین، دچار موجی ویرانگر و ناهمگون شویم.

Wave-1شکی نیست که آنچه از جهان نمی دانیم بسیار فراوان تر از چیزی است که می دانیم. این نادانی سبب می شود تا جهان را به گونه ای تفسیر کنیم که انگار یک جای کارش می لنگد. ناهماهنگی خودمان را به حساب پدیده های پیرامون می گذاریم و حس بدبختی و بدبیاری به ما دست می دهد. بخت و خوشبختی نیز همینگونه است. زمانی که نمی دانیم چرا کسی خوش تر از ما زندگی می کند آن را به حساب شانس یا نابرابری می گذاریم.

اگر با ساختار دریافت و تفسیر خودمان از پدیده های هستی بیشتر آشنا شویم ، خواهیم دانست که بیشتر چیزهایی که آنها را درست و واقعی می پنداریم، هرگز نبوده و نیستند. اینکه تلاش می کنیم تا چیزی را به دیگران نشان دهیم که خودمان می بینیم (به دیگران اثبات کنیم)، تلاشی برای همراه کردن دیگران با خودمان است. می ترسیم که تنها بمانیم و فقط خودمان باشیم که آنگونه می بیند. ترس ما از این است که آنچه می بنیم پیوستگی نداشته باشد و چیزی که پیوستگی نداشته باشد را نادرست و غیر واقعی می نامیم. جهان پیرامون ما بیش از آنکه بر پایه درستی ها بنا شده باشد بر پایه فریب بنا شده است. این فریب نه از روی بدخواهی یا فریبکاری انسانها بلکه از چگونگی ساختار برداشت و تفسیر ما از جهان هستی پدید آمده است. ما فریب می خوریم زیرا آنچه در بیرون است را بسیار جدی گرفته ایم. این جدی گرفتن سبب می شود تا ما در جایگاه یک نوسانگر، هماهنگی خودمان با موج های بیرونی را کاهش دهیم. قانون سرکوب خود و دیگران ، از همینجا آغاز می شود. ما نه تنها موج خودمان را میرا می کنیم بلکه برای کنترل بر جهان، به جای همنوا شدن با پدیده ها، آنها را نیز به خاموشی می کشانیم.
آیا چنین رفتاری از سوی ما، خودش بخشی از نوسان و آهنگ جهان نیست؟!
پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است. ولی می توان تا زمانی که هستیم، بیشتر و بیشتر به آن بیندیشیم. می توانیم بینندگانی باشیم که آهنگ خودمان را می نوازیم و از نواختن لذت می بریم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s